|
دو شنبه 13 آذر 1393برچسب:, :: 22:53 :: نويسنده : حامد باوی
علی یعنی
علی یعنی شمیم نان وگندم علی یعنی دلی از جنس مردم
علی یعنی خدارا یاد کردن دل درماندگان را شاد کردن
علی یعنی شبانه قرص نانی علی یعنی سراسر مهربانی
علی یعنی زِدنـیا دل بـریدن بِجـز معـبود محبوبی ندیدن
علی یعنی کـمال آفـریـنـش به تفسیر سمایی علم و بینش
علی یعنی عبادت خواب وبیدار سه شب روزه بدون آب وافطار
علی یعـنی عـلـوم آسـمانـی به عشق یاس ازدل جان فشانی
علی یعنی به قاتل رحم کردن شهادت از قفا وپشت گردن
علی یعنی عروجی با محمد ولی و همدم و همیار احمد
علی یعنی دنیایی سعادت در عشق او تا روز قیامت... شعر از: حامد باوی لطفا" نظر یادتون نره![]()
یک شنبه 1 آبان 1391برچسب:, :: 15:36 :: نويسنده : حامد باوی
خورشید ای جهـانیان ظهـور او نزیک است، خورشید سرانجام شب تاریک است گمگـشـته ی ما چـو یوسفی باز آید چون فاطمه ای منـتـظر تبریک است... شعر از: حامد باوی ![]()
پنج شنبه 16 مهر 1391برچسب:, :: 1:7 :: نويسنده : حامد باوی
تقدیم به تمامی مادران دنیا... مادر تـو مـعـنـای وفـایـی مادر مـن نجـیـب و بـاصفـایی مادر من تو چـون رویـای پاک کـودکـانه سـاده و بی ریای مادر من تویی مونس تویی سنگ صبورم تو یـار بی بلایی مادر من تـویـی لالایی هـرغـصه و غـم نـدای خـوش نوایی مادر من تو با دردو دِلای ایـن دل من هـمیشـه آشـنایی مادر من تو هم بوی بهار و عطر یاسی تـو بهتـر از گـلای مادر من تـو از بهشـتی و از آسـمونی تو از فـرشـته هایی مادر من برای من تو ای مفهـوم خوبی نـعـمتی از خـدایی مادر من... اینهم پیشکش به تمامی پدران دنیا... پـدر پدر جان از خدا خواهم به دور از هر خطر باشی چه در نزدیکی مـا و چـه دور و در سـفـر باشی تو چون خورشیدی سرزنده سر ما سایه افکندی هـمیـشـه سالم و بـا مـا هـمیـشـه تـاج سـر باشی... حامد باوی لطفا" نظر یادتون نره ![]()
چهار شنبه 15 مهر 1391برچسب:, :: 23:52 :: نويسنده : حامد باوی
لیلای من بیا ماه من و رویای من باش درخشانتر درین شبهای من باش یه قطره از صفای عشق پاکت بیارو تـا ابـد دریـای من باش بیا تا قلب خسته جان بگیرد امید هر شب و فردای من باش غـریـبم من میان دفـتـر دل توهم احساس و هم دنیای من باش اگـر بـاران مهـر تـو بـبارد تو ابـر قـصه ی زیـبای من باش توشمعی باش ومن پروانۀ تو دلـیـل پـر کـشیدن های من باش درین خشکیده سرمای زمستان شب دلگرمی و یلدای من باش نگو فردا که فردا دل دگر نیست همین امروزمو حالای من باش منم مجنـون تـو تا روز محـشـر بـیا لـیـلی بـیـا لـیـلای من باش شاعر: حامد باوی ![]()
دو شنبه 2 مهر 1391برچسب:, :: 17:59 :: نويسنده : حامد باوی
« تو هر عـنوان زیـبایی »
تـو لـیـلایی / تـو شـیدایی / تو نـور صـبح فـردایی
تـو شـیـریـنی / تـو نسـریـنی / بهـار بـاغ رنگـیـنی
تو مهـلایی / تو شـهـلایی / تو مثـل ماه و مهـسایی
تو الماسی / تو احـساسی / تو هم نرگس و هم یاسی
تو دنیایی / تو مـیـنایی / تو هـر شـب مثـل یـلـدایی
تو ریحـانی / تو سـامـانی / تو در یـاد و دل و جـانی
تو مهتابی / تب وتابی / تو خورشـیدی که می تابی
تو آوازی / تو هم رازی / تویی که عـشـقُ می سازی
تو احـلامی/ تو خـُش نـامی/ تو شـوق شعر ِشـبهامی
تو محـبـوبی/ تو محـجـوبی/ تو پاک و ساده و خوبی
تو سـارایی / تو رعـنـایی / تو هـر نـام خـُش آوایی
تو دیـروزی/ تو امـروزی/ تو شـمع شُـعله افـروزی
تو رخـشـانی / تو مژگـانی / تو هم دیـنی وایـمانی
تـو نـجـوایـی / تـو والایـی / تـو گــُل واژۀ معـنایـی
تو درمـانی / تو مرجـانی / تـو جان ِجان ِ جـانـانی
تو الهـامی / تو دنـیـامی / تو شـیـریـنی شـعـرامی
تو مهـیـاری / تو سـالاری / تو دل داده و دل داری
تو ناحیدی/ تومهـشیدی / تو ماه و نجم و خورشیدی
تو گل نازی / تو تـن نازی / تو اوج ِ اوج ِ پروازی
تو معـصومی / تو آرومـی / تو راز عـشق مکتومی
تو مـینویی / تو بانـویی / تو هر مفهـوم نیکـویی
تو معـنایی / تو مأوایی / تو هر عنوان زیبایی...
شـاعـر: حـامـد بـاوی
![]()
یک شنبه 1 مهر 1391برچسب:, :: 15:11 :: نويسنده : حامد باوی
قاصدک تو غنچه ی ناز منی، حتی اگر نچینمت تو نور مهتاب منی، حتی اگر نگیرمت من توی باغ زندگی دنبالـتم قـدم قـدم قاصدک راه منی حتی اگر نگـیـرمت... ![]() بـارون
وقـتیکه بارون میـبـاره، هوا چه دلـنشین میشه
آسـمـونـم ازون بـالا، دلــدادۀ زمـیــن میـشـه
دستای رنگـیـن کمونُ سـتـاره حـلقـه مـیـزنه
با قـطره بوسه زدناش رویـای بهتـرین میشه ![]()
سه شنبه 14 آذر 1390برچسب:, :: 1:20 :: نويسنده : حامد باوی
شیرین تر از عسل غنچه بغل بغل کیه بجز تو؟ منظورم از غزل کیه بجز تو؟ من به کسی بجز تو دل نمیدم شیرین تر از عسل کیه بجز تو؟ عزیز عـزیـزی به خـدا، خـیـلی عـزیـزی تو خـیـلی بـیـشـتر از خیلی عزیزی
اگـر مجـنـون مـنـم از عـشـق پـاکـت تـو خـیـلی بـیـشـتر از لـیـلی عزیزی... وقتی میای
وقتی میای بوی خش گلارو بات میاری
وقتی میای هوای من با تو میشه بهاری
عـطـر تـنِـت نـسیم خش نوای نـو بهاره وقتی میای تموم خوبـیارو بات میاری... دارم میـرم دارم میـرم ازیـن خـونه ی ماتـم میخام راحت بشم از غصه وغم بـدونی قـدر یـار و قـدر هـمدم لطفا" نظر یادتون نره ![]()
سه شنبه 14 آذر 1390برچسب:, :: 1:11 :: نويسنده : حامد باوی
بوی تو دیروز که گـلبـرگ گــُلـی بـویـیـدم رُخ زیبای تورا بر روی آن گل دیدم در غیاب شاپرک ها هدف چیدن بود ولی از حـُرم نگاهت بخدا ترسیدم... ![]()
سه شنبه 14 آذر 1390برچسب:, :: 1:7 :: نويسنده : حامد باوی
شمع جان
مثـل هـر پـروانه ای هـر دم هـوایـت میکـنم
شـمع جان من تویی، جانم فـدایت میکـنم
عشق را می بخشم و یک تار مویت را بده روح و جانـم را فدای تـار مـویـت میکـنم...
نـشـدی
مجـنـونـت شدم، اما تو لیلا نشدی ساحـلت شدم، اما تـو دریـا نشدی دیـوونه شـدم اما تـو پـیـدا نشدی عاقـبت برام حتی یه رویـا نشدی... لطفا" نظر یادتون نره ![]()
جمعه 13 آذر 1390برچسب:, :: 1:2 :: نويسنده : حامد باوی
بـهـار
بهـارم با تـو من، باتـو بهارم
بهاری پر درخت و سایه سارم
تویی سرچشمۀ سرسبزی من به دور از تو خزون و بی قرارم خزونـم
خزونم بی تو من، بی تو خزونم
بدون برگـمـو خشکـیده جونم
بـیا خرّم بشم سـبـز و تـَرم کن که دور از تو نمیـتونم بـمونم...
غـروبـم
غـروبـم بی تـو من، بـی تـو غـروبـم
اوفـولـی رو بـه غـم هـای جـنـوبـم
کنـارت من طـلـوعـی بی غـروب و به دور از تـو غـروبـی بی طـلـوعـم ![]()
پنج شنبه 12 آذر 1390برچسب:, :: 14:43 :: نويسنده : حامد باوی
خـورشـید خورشید منی منم که مهتاب توام مجنون منی، منم که لیلای توام دیـروز مـنی بـه فـکـر فـردای تـوام رویای منی منم که در خواب توام...
مهـتـاب مَه مِثـل مَهـلا و به زیـبـایی مهـتاب مه رُخ مه چهره ی مه سیرت مهتاب مه مـوسـِم مِهِـر ِ مَحـال مهـربانی مه چون دل ِمه گونه ی مهسای مهتاب ![]()
یک شنبه 20 آبان 1390برچسب:, :: 19:21 :: نويسنده : حامد باوی
« دنیا » اگر دوری شود دنیا به دنیا و گر مجنون بمیرد بهر لیلا کنارت عالمی از عشق دارم که عشقت را نمیدم من به دنیا لطفا" نظر یادتون نره![]()
شنبه 19 آبان 1390برچسب:, :: 18:49 :: نويسنده : حامد باوی
میـشـوی؟ من دلی ویـرانـه ام، آرام جـانـم میشـوی؟ عاشقی دیوانه ام، روح و روانم میشوی؟ برگ برگ لحظه هایم عشق مجنونی شده لیـلی هـر بـنـد بـنـد اسـتـخـوانـم میشوی؟ ارزشت را جان من هرگز ندارد ای عزیز تـهـفـه ای نـاقـابلم، بـار گـرانـم میشـوی؟ من میان هـر غـزل گمنـام در عشق تـوام با خودم بـیگـانه ام، نـام و نشانم میشوی؟ تو اگـر قـابـل بدانی شاعـر چشمت شـوم! ای تو عشق بی کران، ورد زبانم میشوی؟ یک تـَمـنای دلی دارم که پـاسخ بشنـوم من خزانی بی طـلـوعم، نوبهارم میشوی؟ حامد باوی لطفا" نظر یادتون نره![]()
پنج شنبه 18 آبان 1390برچسب:, :: 23:35 :: نويسنده : حامد باوی
« شهر عشق »
از وقـت رفـتن تو، عشقم صفا ندارد تـن جان سـپردو دیگر، يك ذره نـا ندارد
با رفتن تو خـشکید، گـلهایارغـوانـی بـاغ بـهار قـلبـم دیگـر نـوا نـدارد
ماندم من و یه دنیا غصه و بی وفایی قلب کسی دراینجا مهر و وفـا ندارد شهری که مردمانش غریـبه می پرستند سـلام و گـفـتگـوی بـا آشـنـا نـدارد
نه غصه ونه شادی، سر میزند به این سو کبوتـری کـلامی، با عـاشـقـا نـدارد
بـرگـرد و زنـدگی را بـه کـام مـا روا کـن این عشق مُرد واین مرگ، چون وچرا ندارد
اینجا دگـر غـریب است، لبخـند عاشقـانه اشک قـشنگ عـاشق، دیگـر بهـا ندارد بـرگـرد و چون گـذشته، مارا بـبر به رویـا آنجا که شهـرعشق است، شاه و گـدا ندارد آنجا کـه مهـربانست تـقـدیـرِ روزگـارش جَـنگ و جدال و کـیـنه، بـا آدمـا ندارد این نـامه رانوشتم، با شور و شوق واحساس شعـری که نـا امیـدی، در انـتها ندارد یاد تـو هـست وباقـیـست، این عـشق آسمانی دنـیای عـاشقـانه، عـشقی چـو مـا ندارد... حامد باوی لطفا" نظر یادتون نره ![]()
پنج شنبه 15 آبان 1390برچسب:, :: 1:29 :: نويسنده : حامد باوی
آخـریـن دیـدار
بخاطر می سپارم خنده هایت را هـمان آهـنگ زیـبـای صـدایـت را بخاطر می سـپارم آن تـبـسم را هـمان حـِس قـشـنگ آشـنـایـت را
بخاطر می سپارم آنکه از شوقـم گـُل افشان بوسه کردم جای پایت را
بخاطر می سپارم آنچه را گـفـتی خـریـدارم به جـان درد و بـلایت را
در آن دم که دلم را با خودت بردی نـدانـسـتـم چـرا قـدر و بـهـایـت را بخاطر می سپارم هرچه را دیـدم سـلامـت را، کـلامـت را، وفـایـت را
بخاطر می سپارم عـشق رویـایـی نـدیـدم لحظه ای چون مه لـقـایت را
دلم شوق تـو کـرده بازهم بـرگرد دلـم کـرده دوبـاره آن هـوایـت را بخاطر می سـپـارم تـا کـه برگردی دعایـش میکـنم هـردم خـدایت را... حامد باوی
![]()
پنج شنبه 26 مهر 1390برچسب:, :: 14:25 :: نويسنده : حامد باوی
یاد تو یا علی دلهـا دمـادم سـوی تو پـر می زند، یاد تو هر لحظه ی مستی به ما سر می زند، قـلب ما هـرگـز نخواهـد مقـتـدایی جز علی بهر این هر دم دم از مولاو حیدر می زند... شعر از: حامد باوی
عـلی یـاد والایت عـلی آمیـزه ی جـان و دلـَم، عشقت آتش می زند، بر قامت و بر پیکرم یک شب ای مولا بزرگی کن و در خوابم بیا تا شود جانم فدایت گرچه من ناقابلم... شعر از: حامد باوی ![]()
دو شنبه 20 مهر 1390برچسب:, :: 19:30 :: نويسنده : حامد باوی
بشنو از نی بشنو از نی تـا دلـت لیلا شود
عـشـق مجـنونی تو شیدا شود نی نشانی بر بیان عشق هاست
نی بـزن تـا یار تـو پـیدا شود نشنو از نی نشنو از نی، نی نوایی تک صداست
بشـنـو از دل، دل نـوایی از خداست نی فـقـط دل را نـوازش مـیـدهـد دل حریـم ربِ هـر شـاه و گداست
لطفا" نظر یادتون نره ![]()
دو شنبه 12 مهر 1390برچسب:, :: 18:37 :: نويسنده : حامد باوی
شوق گریه ها
تو که شوق گریه هامی، تو دلیلی خنده هامی،
آرزویـی تـو برام، آرزویـی تـو برام،
تو شروع هرکلامی، به قـشنگیه سلامی،
تا ابـد بـمـون بـاهـام، تا ابـد بـمون بـاهـام،
لیلی و دلیل شعرام، مقصد مهرو نگاهام،
مثل نوری تو چشام، مثل نوری تو چشام،
واسـه من تو بهـتـرینی، تـا ابـد حرف منه، مثل خونی تو رگام، مثل خونی تو رگام... لطفا" نظر یادتون نره ![]()
جمعه 1 شهريور 1390برچسب:, :: 2:33 :: نويسنده : حامد باوی
بسنج عشق منو بسنج عشق مرا با عشق مجنون اون عاشق بودو من عاشق تر از اون بسنج عشق مرا با عشق لـیـلی بـرای مـن عـزیـزی، خـیلی خـیلی بسنج عشق مرا با عشق فرهاد چقدر اندازۀ من مُـرد و جون داد بسنج عشق مرا با عشق شیرین به جانم میخرم این عشق رنگین بسنج عشق مرا با عـشق خسرو نمـیـدم من به دنـیا عـشـق مـارو با عـشـق ایـلـیاد، عـشـق ادیسه شب وروز این دوچشمم خیسه خیسه بسنج عشق مرا با عشق الیاس وجودم مملوه از عشق و احساس بسنج عشق مرا با هرچی عشقه خـریـدارم ازت نـازو کـرشـمـه بـبـین کی قـدر من قـلبـش هلاکـه کی از عشقـش اسیر و سینه چاکه میـبـینی از همه عاشـقـتـرم من به درس عـاشـقی عـالـم تـرم مـن من از هرعـاشـقِی بیشتر میخامت من عاشقـتر وعاشقـتر میخامت بـسنجـم با تـَب و تـاب و تـَرنـُم بـسـنج بـا عـشـق نابِ بـیـن مردم با عشق هر جوون و هرچی پـیره کی مثل من واسه عشقش میمیره بـسنج با عـاقـل و با هر دیـوونه بـبـین کی تا ابـد باهـات میـمونه مثه پـروانـه هـا مـن مُبـتـلاتـم از الان تـا قـیامـت پـا بـه پـاتـم بـسـنجم بـا هـمه عـشقــای دنـیـا بـبـیـن مجنون ترم، مجنون ِ لیلا میخام عشقم بشه عشق نمونه همه بگن که بازم پاش میمونه بگن عشقش تکه، زاهد و عابد بگن عشق و بسنج با عشق حامد... شعر از: حامد باوی لطفا" نظر یادتون نره![]()
یک شنبه 17 مرداد 1390برچسب:, :: 21:16 :: نويسنده : حامد باوی
تـا ابـد... نگـاهـم باش و در من بـنـدگی کن دو چشمم باش و با من زندگی کن تـویـی خـورشـیـد و مـاه آسـمـانـم بـتـاب و تـا ابـد تـابـنـدگـی کـن... ![]()
یک شنبه 16 مرداد 1390برچسب:, :: 21:8 :: نويسنده : حامد باوی
خداوندا بگیـر از من خـدایـا دلبـرم را گـُنه کارم، بسـوزان پیکرم را فقط یک چیز را میخواهم از تو نگیر از من تو هرگز مادرم را
مهربانی تنها هدیه ایست که نیازی به بسته بندی ندارد...
چتر احساس تـویی شـوق تـمام قـصه هـایم تویی لبخند بعـد از غـصه هایم اگـر بـاران بـبارد لحـظه لحـظه تویی چـتـر تمام لحظه هایم... حامد باوی لطفا" نظر یادتون نره ![]()
یک شنبه 15 مرداد 1390برچسب:, :: 21:1 :: نويسنده : حامد باوی
کـاش دلها مثـل بـاران می شـدنـد کـیـنه ها یکـبـاره پـنهـان می شدند کاش جـز عشق و وفا رسمی نبود اکثـریـت مهربـانـان می شدند... لطفا" نظر یادتون نره![]()
دو شنبه 14 مرداد 1390برچسب:, :: 18:24 :: نويسنده : حامد باوی
« لحـظـۀ آخـر »لحظۀ آخر برایم گریه کردچون گل پرپر برایم گریه کردمثل پروانه از عشقش اشک ریختمثل خاکستر برایم گریه کرد
بـاراننگاهـت را بـه باران می سـپـارمبه دشت وسایه ساران می سپارملبـت از غـنچـۀ لبخـنـد لـبـریـزبه گـلهای بهاران می سپارم حامد باوی
مـــادرخوشا روزی که مادر زنده باشدبرایت قصه ی شب خوانده باشدبهاری بهترش در خاطرم نیست
الـهـی تـا ابـد پـایـنـده بـاشـد...حامد باوی
برای این غم پنهان دعا کن برای دیدن یاران دعا کنببر بالا دو دستت را و هر دمبرای بارش باران دعا کن...لطفا" نظر یادتون نره![]() |